............. |
![]() |
:::: پیمان ولایت :::: |
|
عهدی که از ما گرفته شده است، ابتدا عهد توحید است. خدا فرموده است: عهد می دهید و من هم در مقابل عهدی می دهم. شما به عهدی که با من بستید وفا کنید، من هم به عهدی که با شما بسته ام وفا می کنم: «اوفوا بعهدی، اوفی بعهدکم». من شما را به همه چیزهایی که باید، می رسانم. من در خدایی خودم کم نمی گذارم. شما در عهد بندگی خودتان وفا بکنید، مقام قرب و لقاء که همه چیز در آن هاست، درک مقام نورانیت ولی الله، و آن کاری که من باید بکنم را می کنم. شما پای عهد من بایستید. این عهد ابتدا عهد توحید است. اما در ادامه این عهد می شود عهد با ولایت ولی الله، که ادامه توحید است. ولایت معصومین علیه السلام، ادامه توحید است. چیزی در عرض توحید نیست. اصلا در عالم ما تکلیفی به غیر از توحید نداریم. همه عهد ها عهد توحید است. لذا در روایتی نورانی که خداوند متعال می فرماید: «ما فطرت شما را استوار و مستقیم آفریدیم، فطرت الله التی فطر الناس علیها»، حضرت فرموده اند تا اشهد ان علی ولی الله، جزء فطرت است و جزء توحید. لذا میثاق و عهدی که ما داده ایم، یک عهد بیشتر نیست. عهد توحید است. عهد بندگی و عبودیت است. این که در صراط مستقیم بندگی خدا باشیم. راهی که انتهایش قرب و لقاء خداست. این که وسوسه های شیطان را که قسم یاد کرده «لاغوینهم اجمعین» این ها را اعتنا نکنیم و از آن ها عبور کنیم. از آن ها اعراض کنیم. این که شیطان قسم خورده «ااقعدن لهم صراطک المستقیم» من می نشینم بر راه صراط مستقیم؛ که روایت ها فرموده اند، صراط مستقیم همان طریقه ولایت حقه امیر المومنین علیه السلام است. اگر این راه بسته شد، همه راه های دیگر جهنم است و فرقی نمی کند آدم از کدام راه برود. می فرمایند دمشمن ما دیگر فرقی نمی کند که «زنا او صلی»؛ فحشائش با نمازش تفاوت ندارد؛ یک حال دارد. نوشته شد در ساعت: 22:29 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: عالم پیمان ها :::: |
|
از ما یک سلسله پیمان هایی در یک عالمی گرفته شده است؛ جدای از هر عالمی که بوده، عهدهایی با خدا بستیم؛ این عهدها وقتی بسته می شوند، ممکن است کم و کیفش برای انسان مشخص نباشد. انسان وعده هایی را می دهد و بعد خداوند در این عالم برای وفای به آن وعده ها او را می آورد.«الم اعهد علیکم یا بنی آدم ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مبین»؛ «و ان اعبدونی هذا صراط مستقیم». آن عهد ما همین یک عهد است. عهدی که خدا با ما بسته است بک عهد است؛ و در نهایت به دو عهد برمی گردد. یکی اینکه «ان اعبدونی هذا صراط مستقیم». و دوم اینکه .«ان لا تعبدوا الشیطان انه لکم عدو مضل مبین». این ها عهدهایی است که همه ما در یک عالم بسته ایم. و بعد این عهدها درعالم دنیا تفصیل پیدا می کند. همه این امتحان هایی که در عمر دنیایی خود در طول پنجاه سال، شصت سال می دهیم، با تمامی کوچکی ها و بزرگی هایی که دارند، همه تفصیل آن عهد هستند. خداوند متعال همان پیمان ها را باز می کند. ما پیمانمان این بوده است که در صراط خدا حرکت کنیم. در صراط مستقیم حرکت کنیم. صراط عبودیت را ترک نکنیم و به دنبال وسوسه ها و دعوت های شیطان حرکت نکنیم. یک سلسله از انسان ها، انسان هایی بودند که از اول که عهد را بستند، پای عهدشان ایستادند و تمام مراقبه شان این بوده است که به این عهد عمل کنند. هیچ کار دیگری در دنیا نداشتند. تمام هم و غمشان این بوده که آن عهدشان فراموش نشود. از عبودیت خداوند متعال فاصله نگیرند و در دام شیطان نیفتند. با تمام وجود خود را خرج کردند و وقف کردند که به عهدهای خدا وفا کنند تا خلف عهد نشود. عهدها تصدیق بشوند. یعنی عمل انسان تصدیق کند که این فرد در عهد خودش صادق بوده است و دروغ نمی گفته است. جدی بوده است. اما عده ای دیگر این گونه نیستند. مصمم بر عهدها نیستند. عهد بسته اند ولی گاهی پای عهدشان هستند و گاهی تخلف می کنند. عده ای هم هستند که اصلا عهد نبسته اند و یا عهدی که بسته اند، وقتی در دنیا امتحان ها شروع شده است، اصلا مقید به وفای عهدها نبوده اند. نوشته شد در ساعت: 22:11 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: وسیله های رسیدن به خدا :::: |
|
خداوند متعال بنده هایش را دوست دارد؛ و چون دوست دارد ایمانشان را حفظ می کند. اگر صلاح دینش در این باشد که به او ثروت بدهد، ثروت می دهد. یک نفر با ثروت می تواند به خدا برسد و اگر از او بگیرند زمین می خورد. خدا او را با پول و ثروت امتحان می کند. دیگری با فقر به خدا می رسد، پس خدا او را فقیر می کند. یکی با سلامتی مومن می شود، خدا به او سلامتی می دهد. یک نفر دیگر با بیماری به خدا می رسد، خدا او را بیمار می کند. پس ببینید، در دنیا نه بیماری موضوعیت دارد و نه سلامت. نه غنا و نه فقر. همه این داد و ستدها برای این است که به بندگی خدا برسیم. اگر آدم این را فهمید که اولا خدا ما را برای بندگی آفریده و هر چه در این دنیا به ما می دهد و از ما می گیرد، روی حساب و کتاب است و از روی حکمت است؛ چقدر پول به یک بنده بدهد و چقدر آبرو بدهد که او به خدا برسد! کسی هست که اگر به او بیشتر از یک حد پول بدهند زمین می خورد، بیشتر از یک حد آبرو بدهند زمین می خورد، به اندازه به او ثروت و آبرو می دهند. اگر آدم فهمید وقتی از من می گیرند دقیقا به این است که من به خدا برسم؛ فقری هم که به من می دهند دقیقا به اندازه ای است که می توانم تحمل کنم؛ نه کمتر و نه بیشتر؛ وقتی فهمید هدف خداست، باید همه را پشت سر بگذاری و این ها همه بت هستند، باید به خدا برسی؛ وقتی کسی این را فهمید وقتی ثروت سراغش آمد خوشحال می شود؟! یا می داند که ثروت موضوعیت ندارد؟! وقتی از او می گیرند آیا غصه می خورد؟! یا می داند که این دادن و گرفتن ها اصلا موضوعیت ندارد. فقط وسیله است که شما خدا را این وسط پیدا کنید. و اگر خدا را پیدا نکردید، هیچ چیز پیدا نکردید!!! نوشته شد در ساعت: 18:5 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: مصیبت یعنی چه؟ :::: |
|
«ما اصابکم من مصیبة فی الارض»؛ اولا اینها _اتفاقاتی که بر سر انسان می آیند_ مصیبتند. مصیبت یعنی چی؟ مصیبت از ماده اصابة است. تیر را وقتی به کمان می گذارد و تیرانداز به هدف می زند، می گویند "اصابة". یعنی نشانه گرفت و دقیق به هدف خورد. تصادفی نبود. به خود «تیر را به هدف زدن» چرا "اصابة" می گویند؟ چون از ماده "صواب" است. چون تیر، به حق و صواب می خورد و خطا نمی رود. خداوند می فرماید آنچه به شما می رسد: مریض می شوید؛ زلزله می آید؛ فقیر می شوید؛ عزیزتان را از شما می گیریم، این ها مصیبت هستند. یعنی نشانه گرفته شده و دقیق به هدف خورده است. تصادفی نیست. به صواب هم خورده است. هر مصیبتی به شما می رسد، قبل از این که به شما برسد، در یک کتابی ثبت شده است. تصادفی نیست. معلوم است؛ حساب شده است؛ این کار هم برای خدا آسان است. حساب ذرات عالم را دارد. سلول های شما حساب دارند تا چه برسد به خود شما! حرکت سلول شما روی برنامه است. خدا برای چه این را می فرماید؟ «لکیلا تاسوا على ما فاتکم و لا تفرحوا بما آتاکم.» (سوره حدید، آیه 23) این توجه را به شما می دهیم که همه حادثه ها به اندازه است. به حساب است. از قبل مقدر شده است. تا وقتی دنیا به شما رو می آورد، مغرور نشوید. نشاط بی جا پیدا نکنید. مست نعمت نشوید. نعمت ها مستتان نکنند و از صاحب نعمت و تکلیف غافلتان نکنند. و وقتی از شما می گیریم غصه نخورید. روحتان بزرگ شود. از آزمایش سربلند بیرون بیایید. نوشته شد در ساعت: 19:38 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: تجارت با خدا :::: |
|
هدف چیست؟ ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون. به انسان عطا می کنیم که بنده شود و از او می گیریم که بنده شود. خداوند چرا به کسی پول می دهد و می گوید که به دیگری قرض بده؟! من ذالذی یقرض الله قرضا حسنا!!! کیست که به خدا قرض بدهد؟ خدا محتاج است؟ خودش نمی تواند به کسی پول بدهد؟ این حرف یهودی ها بود که می گفتند ما هیچ وقت به کسی کمک نمی کنیم. چرا؟ چون خدا می توانست خودش عطا کند. کسی که خدا برایش عطا نکرده چرا من به او ببخشم؟! خدای متعال این را تخطئه می کند. درسته که خدا می تواند خودش عطا کند؛ ولی اگر همه را خدا عطا کند نه شما رشد می کنید و نه او. اینکه خدا می گوید از این دست بگیر و از آن دست بده، چون رشد ما در این است که از یک دست بگیریم و با دست دیگری بدهیم. وقتی انسان این را فهمید متوجه می شود که اگر به او ثروت دادند برای این است که بنده شود؛ خدا اصل است. ما که برای بت پرستی نیامده ایم. و اگر پول را از تو می گیرند برای این است که باز به خدا برسیم. پ خدا می گوید نگاهتان را اصلاح کنید. از قبل نوشته شده که به چه کسی باید چه چیزی بدهم. من می دانم که چه کسی با ثروت می تواند به خدا برسد و چه کسی با فقر. چه کسی با بیماری و چه کسی با صحت. چه کسی با آبرو و چه کسی با ریخته شدن آبرو. من برای شما حساب و کتاب می کنم. دقیق هم هست. بنابراین وقتی به شما عطا می کنند مغرور نشوید. چه موضوعیتی دارد ثروت و آبرو اگر نتوانی با آن خدا را به دست بیاوری؟ غصه نخورید. اگر آبروی شما ریخته شد و در بی آبرویی خدا را پیدا کردید چه اشکالی دارد؟ چه اشکالی دارد آدم بیست سال و سی سال فقیر باشد ولی خدا را پیدا کند؟ نمی ارزد؟ نوشته شد در ساعت: 14:21 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: تولد در ملکوت :::: |
|
کسی به عالم ملکوت راه پیدا نمی کند، مگر اینکه دوبار متولد شود. تا تولد مجدد نداشته باشد راه انسان به سوی ملکوت باز نمی شود. معبر ملکوت انسان تولد، تولد مجدد او، خروج از انیت و انانیت و خودیت انسان است. انسان اگر از نو متولد نشود و تولد جدیدی پیدا نکند ورود به باطن عالم پیدا نمی کند. این ورود، فرع بر آن توالد جدید است. پس نابراین رنج در عالم دنیا، رنج تولد جدید انسان است. رنج از خود متولد شدن است. ورود به عالم ملکوت و باطن عالم ممکن نیست الا بر کسی که دوبار تولد داشته باشد. یک تولد جدیدی هم داشته باشد. تولد در عالم ملکوت پیدا کند. تا متولد در عالم ملکوت نشود، و در جنین دنیا باقی بماند راهی به سوی عالم ملکوت نیست. و همه این رنج ها برای متولد شدن انسان است. برای این به ثمر نشستن انسان و باز شدن راه انسان به سوی ملکوت است. ایحسبت ان لن یقدر علیه احد؛ آیا این انسانی که در رنج آفریدیم، برای اینکه به ثمر بنشیند، به بار بنشیند، تولد مجددی داشته باشد و خودش از نو متولد بشود، از عالم ماده تولد در ملکوت عالم پیدا کند، و در آن نشئه ورود پیدا کند، این انسان گمان می کند اگر در عالم دنیا این تولد را پیدا نکرد ما بر او سخت نمی گیریم؟! ایحسبت ان لن یقدر علیه احد؟ کسی نیست که مقتدر باشد و در آینده بر او سخت بگیرد؟! یقول اهلکت مالا لبدا... بله؛ حتما بر او سخت می گیریم. وقتی از او سوال کردیم و از او پرس و جو کردیم که عمرت را در دنیا چه کردی، آن وقت می فهمد که چقدر از سرمایه هایش را باخته است. یقول اهلکت مالا لبدا !!! سرمایه های فراوانی را فنا کرده است؛ سرمایه هایی که می شد عامل رشد انسان، عامل توالد انسان و عامل شکوفایی انسان باشه، این ها هلاک شد. نه تنها این ها هلاک شد بلکه انسان را نیز با خودش هلاک کرد. این سرمایه های هلاک شده دیگر نفعی برای انسانی که نتوانسته است از این سرمایه ها راهی به سوی خدا پیدا کند ندارد. کما اینکه درآیه قرآن هست که «یوم لا ینفع مال و لا بنون الا من اتی الله بقلب سلیم» نوشته شد در ساعت: 15:0 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: عرفان ولایی :::: |
|
این راهی که بزرگان اهل معرفت ترسیم کرده اند، من گاهی وقتی می خوانم وحشت می کنم. خواندنش وحشت در انسان ایجاد می کند!!! صد میدان! منازل مختلف! هر منزل مراحلی دارد! مشکلات هر منزل و مرحله!!! چگونه می شود این ها را پشت سر گذاشت؟ آدم در قدم اول می ماند. می گویند باید همه اوصاف رذیله را از خودت دور کنی. جالا چگونه؟ مگر می شود؟!!! حسد، بخل، کبر، عجب، بشمارید همینطور... آدم با یکی اش این ها که روبرو می شود نمی تواند از عهده اش بر بیاد. بعد هم باید همه اوصاف حمیده را در خودت محقق کنی. توکل، رضا، صبر، آدم یک عمر زحمت بکشد آیا می تواند توکل داشته باشد؟! می تواند رضا و صبر داشته باشد؟! اینگونه که ترسیم کرده اند، آدم از دور می گوید این راه رفتنی نیست!!! تا در این معادله ولی خدا را وارد نکنید همین گونه است. ولی خدا تا در این معادله نباشد واقعا این راه رفتنی نیست. اگر عرفان را اینگونه تعریف کردید که من باید راه بی افتم و میدان اول و منزل اول و بعد همه میدان ها و منزل ها را طی کنم، آدم زمین گیر می شود در همان میدان اول. ولی راه دیگری وجود دارد. آن راه طی طریق کردن با ولی خداست. این است که مسیر را کوتاه می کند. این است که مسیر را طی شدنی می کند. انسان اگر به فنای ولی خدا راه پیدا کرد همه چیز حل شده است. آنجا اوصاف رذیله جا ندارند و همه اوصاف حمیده محقق اند. محیط ولایت خدا چنین محیطی است. نوشته شد در ساعت: 1:45 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: حضور در کربلا با نیت (7) :::: |
|
ما باید این دو حال را در روز عاشورا پیدا کنیم. اول اینکه اگر می بودیم سپر می شدیم. اگر می بودیم خودمان و اهل بیتمان را فدا می کردیم. گاهی انسان خودش را می تواند به جبهه ولی خدا برساند ولی نمی تواند اهل بیتش را بیاورد. این آدم نقص دارد. در زیارت اذن دخول سرداب مقدسه حضرت صاحب الزمان می خوانیم: « خودم، اهل بیتم و مالم را پیش روی شما قرار می دهم» اگر من ظهور تو را درک کنم تعهد می کنم خودم بیایم، اهل و عیالم را هم بیاورم. این به آن معنی نیست که آنها را مجبور کنیم. این که رشد نیست. معنایش این است که آدم کاری بکند که نه تنها خودش ملحق به ولی خدا شود، بلکه اهل بیتش را به گونه ای پرورش دهد که آنها هم ملحق به ولی خدا شوند. امام حسین علیه السلام که اهل بیت خودشان را آورد مجبورشان نکرد. شأن ولی خدا نیست که این ابتلای بزرگ را بر کسانی که آماده نیستند بار کند. آنها را آماده کرد و آورد. با پای خودشان آمدند. با تمام وجود آمدند. حاضر نبودند از امام حسین علیه السلام جدا شوند. بار سنگین اسارت را که بر دوش آنها می گذاشت برای این کار آماده کرده بود. ما هم باید همین کار را بکنیم. دوم اینکه باید به حالتی از مصیبت برسیم که این مصیبت ما را تا مرز مرگ پیش ببرد. مگر خدا لطف کند و سکینه خودش را نازل کند که این کار هم شدنی است. تلقی من این است که به عنایت سید الشهدا علیه السلام سکینه بر قلوب بسیاری از شیعیان حضرت نازل می شود وگر نه خیلی هایشان جان می دهند. کما اینکه در حرم سید الشهدا هم این جوری است. طمانینه و سکونی که برای خیلی ها که آنجا رفته اند محسوس است. و الا خیلی بعید است که شیعه شیعه باشد و از قتلگاه سالم بیرون بیاید. نوشته شد در ساعت: 17:3 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: حضور در کربلا با نیت (6) :::: |
|
اینکه با قدم نیت به اصحاب سید الشهدا بپیوندیم این راه باز است و شدنی. علامتش در زیارت ناحیه مقدسه آمده است: «فَلَئِنْ أَخَّرَتْنِى الدُّهُورُ، وَ عاقَنی عَنْ نَصْرِك َ الْمَقْدُورُ، فَلاََنْدُبَنَّك َ صَباحاً وَ مَسآءً، وَ لاََبْكِیَنَّ لَك َ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَماً، حَسْرَةً عَلَیْك َ، وَ تَأَسُّفاً عَلى ما دَهاك َ وَ تَلَهُّفاً، حَتّى أَمُوتَ بِلَوْعَةِ الْمُصابِ، وَ غُصَّةِ الاِكْتِیابِ،» اگر کسی در آن ادعا صادق و راستگو باشد و نیتش صادقانه باشد، انسانی که واقعا به جایی رسیده است که حاضر است خودش را سپر ولی خدا کند و اگر در کربلا می بود سپر می شد مثل سعید ابن عبدالله، چرا که اگر سعید ابن عبدالله به عاشورا نمی رسید و امروز زنده بود، مصداق لاندبنک صباحا و مساعا بود. آن صدق باید این اثر را داشته باشد که لاندبنک صباحا و مساعا. کسی که آنقدر تعلق به ولی خدا دارد که سپر ولی خدا می شود، اگر نبوده است که سپر ولی خدا شود و به هر دلیل تاخیر افتاده است، روزگاران من را به تاخیر انداخت، تقدیر الهی من را از نصرت و یاری تو فاصله داد، من چشمم را از حادثه عاشورا بر نمی دارم، لحظه ای از این بلای سنگین غافل نیستم، صبح و شب بر شما ندبه می کنم، مستمرا و علی الدوام گریه می کنم، کارم این است که گریه کنم، جوری می سوزم از این مصیبت که به جای اشک از چشمانم خون بیاید؛ تا با شعله های مصیبت تو جان بدهم، آتش مصیبت تو من را بسوزاند، غصه ها من را از پا در بیاورد. این علامت آن کسی است که اگر روز عاشورا بود جانش را پیش روی امام حسین علیه السلام می داد. نوشته شد در ساعت: 10:19 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: حضور در کربلا با نیت (5) :::: |
|
«سَلامَ مَنْ لَوْ كانَ مَعَكَ بِالطُّفُوفِ، لَوَقاك َ بِنَفْسِهِ حَدَّ السُّیُوفِ، وَ بَذَلَ حُشاشَتَهُ دُونَكَ لِلْحُتُوفِ، وَ جاهَدَ بَیْنَ یَدَیْك َ» سلام من، سلام آن آدمی است که اگر در سرزمین کربلا بود با جان خودش سپر تیزی شمشیرها می شد و تیزی شمشیرها را از شما دور می کرد. ته مانده جان خودش را پیش روی شما بذل می کرد. سلام کسی که خودش پیش مرگ شماست و اهل و عیالش پیش مرگ اهل و عیال شما. حالا ما واقعا این جوری هستیم؟! این ایام ایام این رسیدگی هاست. انسان باید خودش را رسیدگی کند و ببیند که آیا واقعا می تواند در روز عاشورا در چنین صحنه عظیمی حضور داشته باشد؟! خیلی سخت است که آدم بتواند در این فاصله های کوتاه به این آمادگی ها برسد، اما با عنایت امام حسین شدنی است. دستگاه ولی خدا آنچنان گسترده است، دستگاه ولایت الهیه آنچنان گسترده است که این کار در آن دستگاه شدنی است. از رحمت حق و فضل حق، انسان نباید محروم باشد. اگر می گویند باید به فضل حق امیدوار باید بود، اینجاست. چرا که این راه با پاهای ما رفتنی نیست. مگر انسان می تواند حبیب ابن مظاهر باشد؟!!! مگر انسان می تواند بریر یا زهیر بشود؟!!! مگر می تواند مسلم ابن عوسجه بشود؟!!! نقش هرکدام در عاشورا را که آدم می بیند حس می کند که تقریبا نشدنی و غیر ممکن است که بتوانیم نقش آنها را ایفا کنیم!!! ولی با فضل خدا و ولایت ولی خدا و با دستگیری آنها، این راه طی کردنی است. امام حسین اگر بخواهند همه را می توانند حبیب کنند. می توانند همه را رشد دهند چرا که از امام حسین این کار ساخته است. اگر ما بخواهیم از حضرت و رابطه خودمان را محکم کنیم و آن قدم هایی که ما باید برداریم، برداریم؛ از حضرت ساخته است که ما را ملحق کند به صف اصحاب خودشان. نوشته شد در ساعت: 16:58 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: حضور در کربلا با نیت (4) :::: |
|
خصوصیات اصحاب امام عصر(عج) مانند اصحاب سید الشهدا (ع) است. همان وقت که صدای حضرت را از کنار کعبه می شنوند در کنار حضرت حاضر می شوند. مهم قدرت رسیدن در یک لحظه نیست؛ بلکه مهم آمادگی ایشان است. هیچ تاخیر و تسویفی ندارند؛ منتظر هیچ چیزی نیستند؛ تمام زندگی شان آماده است تا ببینند ولی خدا چه می خواهد. ما نیز باید محاسبه کنیم و ببینیم جزو کدام دسته هستیم. آیا از آنهایی هستیم که از قبل آماده ایم؟ مترصدیم که حضرت هر تصمیمی می گیرند ما هم خودمان را با حضرت هماهنگ کنیم؟ آیا همه زمینه ها را آماده کرده ایم؟ یا جزو آنهایی هستیم که تعلقات مان، ما را از ولی خدا جدا می کند و یک گوشه ای رو انتخاب می کنیم؟ می دانید، آدمی که از مرگ می ترسد گوشه گیر می شود. اولین شرط همراهی با ولی خدا این است که مساله مرگ برای انسان حل شود. انسانی که مساله مرگ برایش حل نشده و تعلق به دنیا دارد نمی تواند همراه ولی خدا حرکت کند. ترس از مرگ او را منزوی می کند و گوشه گیر می شود. می رود و مشغول عبادت می شود و کنج خلوت برای خودش انتخاب می کند! ما جزو کدام یک هستیم؟ باید این را محاسبه جدی بکنیم. حلول محرم، وقت این محاسبه هاست. ما اگر می خواهیم همراه شویم باید در این فاصله کوتاه خودمان را آماده کنیم؛ و خودمان را برسانیم به اردوگاه امام زمان (عج)؛ به اردوگاه سید الشهدا علیه السلام؛ کاری کنیم که در روز عاشورا با تمام نیت در کنار سید الشهدا علیه السلام باشیم. نوشته شد در ساعت: 16:56 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: حضور در کربلا با نیت (3) :::: |
|
حجاب بین انسان و ولی خدا ممکن است در قیامت برداشته شود و انسان در کنار ولی خدا باشد. اما ممکن است بین انسان و ولی خدا فاصله باشد. ممکن است انسان در دور دست ها باشد. ممکن است ماه ها و سال ها بگذرد و انسان نتواند از زیارت ولی خدا بهره مند شود. تفاوت درجات است. این درجات تابع سبقت انسان نسبت به ولی خدا در همین دار دنیاست. جایگاه انسان در این دنیا نسبت به ولی خدا هم حدس می زنم که به نسبتی تحت تاثیر سبقت انسان در عالم ذر بوده است. آنهایی که سرعت داشتند و سبقت داشتند، زودتر اقدام کردند و زودتر دعوت ولی خدا را اجابت کردند، آنها در دار دنیا به ولی خدا نزدیک ترند. حتی من گمان می کنم این که آدم از کدام صلب و کدام نسل به دنیا بیاید بی حساب و کتاب نیست. گاهی سبقت و موضعی که انسان در عالم ذر داشته است در این امور موثر است. اما دار دنیا جایی است که باب توبه حتی نسبت به عالم ذر هم باقی است. دعایی که گفتند هر روز صبح و شب بخوانید، « وَ اِنْ كُنْتُ عِنْدَكَ فى اُمِالْكِتابِ شَقِيّاً فَاْجَعْلنى سَعيداً، فَاِنَّكَ تَمْحُوا ما تَشآءُ وَتُثْبِتُ، وَ عِنْدَكَ اُمُّ الْكِتابِ» من گمان می کنم ناظر همین معناست که اگر انسان در گذشته هایش نقطه های سوئی است، می تواند در این دنیا تدارک کند و جبران کند. به هر حال، اگر ما می توانیم با توفیر نیت، از طریق گسترش نیت در صحنه های مهم تاریخ که از آن غایب بودیم حضور پیدا کنیم، و در صف اولیای خدا حاضر باشیم، یکی از مهمترین صحنه ها، صحنه عاشوراست که ما به هر دلیل از آن جا ماندیم و تاخیر داشتیم. ما لا اقل باید با قدم نیت در آن صحنه ها حضور پیدا کنیم. این نیت یک حرف نیست. نیت عزم و تصمیم است. نوشته شد در ساعت: 23:43 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: حضور در کربلا با نیت (2) :::: |
|
آدمی به هر چیز به واسطه نیت تعلق پیدا کند، می تواند در همه نقش های تاریخ که به آنها تعلق پیدا کرده حضور پیدا کند و در همه آن فضیلت ها مشارکت کند. اگر واقعا انسان مصمم باشد و تصمیم داشته باشد که اگر در کربلا می بود، هر دستوری که امام حسین می فرمودند قبول می کرد؛ و الان هم خودش را آماده این فرمانبرداری کند، این نیت کافیست که همه آن فضیلت ها و مقاماتی را به او عطا کنند. انسان می تواند با قدم نیت در کربلا و روز عاشورا حضور پیدا کند. اینکه فرموده اند هر وقت یاد اصحاب سید الشهدا علیه السلام را کردید از خدا بخواهید که: «یا لیتنی کنت معکم فافوز فوزا عظیما»، ای کاش من هم در آن صحنه با شما بودم و به آن فوز و رستگاری عظیمی که شما از کنار ولی خدا بودن به آن رسیدید من هم بهره مند می شدم؛ در بعضی روایات آمده است که باعث مشارکت در ثواب اصحاب سید الشهدا علیه السلام می شود. پیامبر اکرم در حدیثی نورانی فرموده اند: «کسی که عمل قومی را دوست بدارد در عمل آن قوم شریک است. » نوشته شد در ساعت: 20:41 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: معیار انتخاباتی :::: |
|
با سلام حجت الاسلام والمسلمین دکتر محمد مهدی میرباقری در ایام انتخابات معیارهایی برای انتخاب صحیح ارائه کرده اند که از سایت های مختلف برداشته شده است. برای مرجع بودن این مطالب استثنا این جا نیز درج میکنیم. مطالب را در ادامه بخوانید... نوشته شد در ساعت: 15:12 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: حضور با نیت (1) :::: |
|
عده ای هستند که عبادتشان فقط برای محبت خداست. نه بهشت می خواهند و نه از جهنم می ترسند. نه اینکه بهشت خدا را دوست ندارند و از عقوبت خدای متعال خائف نیستند؛ بلکه نیتشان رشد کرده است. اگر بهشت و جهنمی هم در کار نبود آنها خداوند را عبادت می کردند. ذره ای در عمل کم نمی آوردند. الان هم که بهشت و جهنمی هست، بهشت و جهنم در نیتشان دخالت ندارد. این یعنی رشد کیفی نیت. وقتی نیت انسان از یک حد به حد بالاتری رشد پیدا می کند؛ درجات آثار عمل انسان هم چون تابع کیفیت نیت عمل است، رشد پیدا می کند. انسان با کیفیت نیت می تواند به درجات و مراتب خاصی برسد. ممکن است دو نفر همزمان نماز بخوانند اما این دو نماز دو برکت و دو اثر و دو تعلق متفاوت داشته باشد. یکی متعلق به بهشت است و یکی در عملش حب خدا را جاری می کند. این دو نماز برکات و آثار یکسانی ندارند. اما نیت می تواند رشد کمی هم داشته باشد. یعنی نیت انسان فراوان و وافر شود. یعنی نیت خوب، در همه اعمالش جاری شود نه فقط در یک عمل خاص. اینطور نباشد که فقط بعضی از اعمالش را برای خدا انجام دهد. برای خدا نماز بخواند اما برای نفسش غذا بخورد. برای نفسش استراحت بکند. انسان می تواند به جایی برسد که همه زندگی اش برای خدا باشد. خواب و خوراک و استراحت و همه شئون زندگی اش برای خدا باشد. اتفاقا خداوند متعال هم همین را از انسان می خواهد که انسان به مرزی برسد که همه کارهایش برای خدا باشد. این شدنی است. این امر ممکنی است. اگر انسانی توانست معنای واقعی بندگی را بفهمد در همه زندگی اش بندگی خدا می کند. بندگی خدا امر پیچیده ای نیست. فضای خاصی نمی خواهد. آنهایی که عباد الرحمان بودند در همین زندگی شان عبادالرحمان بودند. همه شئونشان عبودیت و بندگی بود. غذا می خوردند، می خوابیدند، استراحت می کردند؛ اما همه اش برای خدا بود و هیچ کدام از این اعمال برای نفسشان نبود. این یعنی ارتقاء نیت و رشد کمی آن. وفور و توفیر نیت قدم اولش این است که همه زندگی انسان تحت نیت قرار بگیرد. برای خدا بخوابد و بخورد، برای خاطر خدا دوست بگیرد. برای خاطر خدا دشمن بگیرد. حبش فی الله و بغضش فی الله باشد. همه چیزش برای خداست. وفور نیت، معنای وسیع تر دیگری هم دارد. انسان اعمالش محدودیت مکانی و زمانی دارد. یک سلسله از اعمال را نمی تواند انجام دهد. آدم که نمی تواند هم در عصر پیامبر باشد، هم در عصر امام علی و هم در زمان سائر ائمه! اگر شما در زمان امام علی هم باشید، نمی توانید بیشتر از یک نقش را ایفا کنید. نمی توانید هم فرمانده جنگ حضرت باشید هم استاندار ایشان. آدم فقط در عمل یک شأن از شئون خدمت به ولی خدا را می تواند انجام دهد. اگر در لشگر سید الشهداء حضور داشتید فقط می توانستید جای یکی از اصحاب ایشان باشید. یا نقش حبیب را داشتید، با نقش زهیر را و یا نقش بریر را! نمی شد که جای همه آنها در عمل نقش ایفا کرد! انسان در عرصه عمل محدودیت هایی دارد ولی در نیت این محدودیت نیست. انسان می تواند به توفیر نیت برسد. یعنی نیت و اراده اش به حدی رشد کند، محبت اش به اندازه ای رشد کند که دلش بخواهد در همه آن صحنه ها حضور داشته باشد و همه آن نقش ها را انجام دهد. مصمم باشد برای انجام همه آنها. هرچند عملا چنین چیزی شدنی نیست. اما از عنایات خدای متعال است که در نیت این گسترش و توفیر را امکان پذیر کرده است. این حضور توسط نیت و حب، حضور مجازی و خیالی نیست. نباید اشتباه کرد که آدم در خیالش در آن صحنه ها حضور پیدا می کند. انسان وقتی به عملی و محبتی تعلق پیدا می کند از طریق تعلقاتش در آن عمل حضور می یابد. ادامه دارد... 406\ ertebat,mohabat,rezayat\02 kayfeyate neat نوشته شد در ساعت: 11:11 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: موعظه چیست؟ :::: |
|
موعظه چیست؟ موعظه این است که یک نفر بتواند خوف های بزرگ و امید های بزرگ را در دل انسان ها زنده کند نه اینکه صرفا آنها را علاقه مند دنیا بسازد. به گونه ای خودش به خوف ها و امید ها رسیده باشد که بتواند قلوب را به آن خوف ها و بشارت ها دعوت کند تا قلب ها را زنده کند. موعظه بسیار بالاتر از برهان و حکمتی است که در فلسفه از آن بحث می شود. کار انسان به حکمت رسیده ای _همچون بی اکرم_ فقط قتال و شمشیر نیست. او با حکمت و موعظه حسنه قلوب آماده را بیدار و هوشیار کرد. از کفار و مشرکین آدم هایی مثل ابوذر ساخت. انسان هایی پرورش داد که این آدم ها با خواندن آیات قرآن خوف های عظیم و امید های بزرگ در دلشان زنده می شد. دل هایشان را از دنیا بزرگ تر کرد. خوف و طمع شان را از دنیا بزرگ تر کرد. این انسان بزرگ بت خانه ها را ویران کرد و طغیان ها را سرکوب کرد. مجموعه هایی که بر محور ضلالت و سیاهی جمع شده بودند و راه را برای هدایت دیگران می بستند، و اجازه بیداری نمی دادند، از هم پاشانید. همه این کارها برای این بود که بتواند کلمه اخلاص را بر زبان های شما جاری کند و ندای توحید را بر زبان شما بنشاند. 406\02 fatemieh aval 87 نوشته شد در ساعت: 23:32 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: رشد هماره... :::: |
|
آن موقع که خدا می گیرد و در فشار قرار می دهد نشانه اهانت به انسان نیست؛ کجای این اهانت است؟ می خواهد انسان رشد کند. منتها فقط خداست که می داند چه کسی با ثروت رشد می کند و چه کسی با فقر. آنچه که خداوند می دهد زمینه رشد است نه آن چیزی که ما دنبال آن هستیم! اگر ما فکر می کنیم چیز دیگری زمینه رشد ماست اشتباه می کنیم. اگر خداوند کسی را به فقر مبتلا کرد، اصرار کند که ثروت به دست بیاورد زمین می خورد. برای همین خداوند می گوید: «نگاهتان را به عالم اصلاح کنید» اگر نگاهتان را به عالم اصلاح نکنید نمی توانید در مسیر بندگی استقامت کنید. مردم دنبالتان بیایند خوشحال می شوید و اگر پراکنده شوند غصه می خورید. تنها بشوید زمین گیر می شوید. اما اگر نگاهتان را عوض کردید، همه چیز عوض می شود. نگاهتان را وسیع کنید و آینده عالم را هم ببینید. امام زمان را ببینید. رجعت را ببینید. خدا را ببینید. چرا فقط دنیا را می بینید؟ روزی بساط زمین جمع خواهد شد. کوه ها مثل پنبه خواهند شد و پروردگارت ظهور پیدا خواهد کرد. آن روز انسانی که خدا را در پشت این نعمت ها فراموش کرده بود خواهد فهمید که همه چیز را باخته است. چرا فقط دنیا را می بینید؟ نگاهتان را به عالم و نعمت هایش اصلاح کنید. اگر آدم نگاهش اصلاح شد، آیا از دینش دست بر می دارد؟ آیا در برابر فراعنه می ترسد؟ وقتی فهمید دنیا دار امتحان است، نه خوشی اش موضوعیت دارد و نه سختی اش، و در هر دو صورت باید رشد کرد. اگر مثل سلیمان حکومت دادند باید رشد کنی؛ مثل امام حسین هم باید در گودی قتلگاه به خدا برسی. نوشته شد در ساعت: 16:47 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: محور توسعه تاریخ :::: |
|
اين طور نيست كه خداوند متعال براي اجراي ولايت خويش بر انسان ها، به طور مستقيم با آن ها ارتباط برقرار كند، بلكه ولايت خويش را با واسطه و از طريق اولياي برگزيده ي خويش بر جامعه ي انساني اعمال مي كند. و اين اولياي مخصوص خدا هستند كه به خاطر پذيرش تام و تمام ولايت الهي و سربلند بيرون آمدن از ابتلائات و امتحانات، اراده شان مجراي ولايت الهي در عالم هستي شده اند و به همين دليل، در نگاه معارف ملكوتي تشيع، كمال جامعه ي انساني و حركت تاريخ به سمت كمال مطلوب، از بستر اولياي الهي گذر مي كند و متناسب با ظهور اراده ي آن ها در عالم انساني خواهد بود؛ زيرا ايشان، خليفه و جانشينان حضرت حق بر روي زمين هستند و انسان ها وظيفه دارند كه به ولايت آن ها گردن نهند: هر كه از شما پيروي كند، از خدا پيروي كرده و هر كه از شما نافرماني كند، خدا را نافرماني كرده است. نوشته شد در ساعت: 12:49 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: تنها در دنیا... :::: |
|
باید در دنیا خدا را پیدا کرد. اگر آدم خیال کند که آمده ایم تا با دنیا خوش باشیم؛ بخوابیم؛ بخوریم؛ بنوشیم؛ مثل یک چهارپا زندگی کنیم؛ این آدم وقتی به ثروت می رسد خوشحال می شود، وقتی هم فقیر می شود رنج می برد. اما آدم می تواند بفهمد که همه دنیا هیچ است و در دنیا باید خدا را پیدا کرد،. تنها جایی هم که می توان خدا را پیدا کرد دنیا است؛ و اگر آدمی در دنیا محبوب حقیقی خود را پیدا نکرد_ محبوبی که از رگ گردن به او نزدیک است_ در آخرت هم نمی تواند خدا را پیدا کند و باید دائم در غصه و هجران بسوزد. خدا ما را در فطرت محب خودش آفریده است. راه پیدا کردن خدا هم این دنیاست. اگر کسی در دنیا نتوانست محبوبش را پیدا کند، در آخرت باید الی الابد بسوزد. «من کان فی هذه اعمی و هو فی الآخره اعمی» اگر کسی در این دنیا کور بود، حجاب از دلش کنار نرفت و نتوانست خدایش را پیدا کند، در آخرت هم کور می ماند. نوشته شد در ساعت: 13:10 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: هدف خلقت :::: |
|
ذيل آيه شريفه: «ما خلقت الجنّ والإنس إلّا ليعبدون؛جن وانس را جز براي آنكه عبادت كنند نيافريدم.» مرحوم فيض از حضرت سيدالشهدا (ع) روايتي را نقل ميكند كه آن حضرت به اصحاب خود فرمودند: «اي مردم، همانا خداوند -كه يادش بزرگ باد- بندگان را نيافريد مگر براي آنكه او را بشناسند و هنگامي كه او را شناختند، او را بپرستند و هنگامي كه او را پرستيدند از پرستش غير او بي نياز شوند.» معرفت، عبوديت، استغناي از شرك؛ گويا اين سه چيز اهداف خلقت هستند. يعني خداي متعال انسان را براي معرفت آفريده كه اثر معرفت، عبوديت و اثر عبوديت هم استغنا از عبادت غير است. كسي كه به مقام توحيد راه پيدا ميكند استغناي از توجه به غير در او پيدا ميشود. آنگاه از حضرت سؤال شد كه: آن معرفت الهي كه خلقت به خاطر آن است و ثمرة اين معرفت عبوديت است به گونهاي كه انسان تا به اين مقام معرفت نرسد به مقام عبوديت راه پيدا نميكند،چيست؟ حضرت فرمودند: « شناخت اهل هر زماني امامشان را كه اطاعتش بر آنان واجب مي باشد.» نوشته شد در ساعت: 13:10 |
| ::: ::: |
...............................................................
|
:::::::::::::::::::::: |
|---|
آرشیو مطالب وبلاگ :::::::::::::::::::::: |
موضوعات وبلاگ :::::::::::::::::::::: |
لینکستان
|


















