............. |
![]() |
:::: تحولی به سوی حیات طیبه :::: |
|
مقیاس تحول عصر ظهور چیست؟ آیا تحولی در حوزهی زندگی خصوصی انسانهاست؛ یعنی آیا تنها در حوزهی زندگی خصوصی و شخصی انسانها معنویت جریان پیدا میكند؟ و یا اینكه تحولی فراگیر، هم نسبت به حوزهی خصوصی و هم زندگی اجتماعی انسانها آن هم در مقیاس جامعهی جهانی است؛ یعنی تمامیت جامعهی جهانی با یك تحوّل شگرف و عظیم روبرو میشود و در مجموعهی حیات بشر یك تحوّل همهجانبه اتفاق میافتد. معنای حیات طیبه همین است كه كلّ جامعهی جهانی به یك مرحلهی جدیدی از حیات، زندگی، احساس، درك و مطالبه میرسد. اگر فرض كنیم انتظار ما به معنای حركت در مسیر یك چنین تحوّل عظیمی است، در هر حوزهای كه بخواهیم لوازم این انتظار را دنبال كنیم، باید برنامهای برای تحول همهجانبه داشته باشیم. نمیشود بگوییم منتظر یك چنین تحول عظیمی هستیم ولی اقدامات ما معطوف به حوزهی خصوصی و زندگی شخصی خودمان است، نه اینكه ما نباید برای این حوزه تلاش و جدّیت داشته باشیم. حتماً باید خودسازی كنیم و تلاش كنیم كه اگر منتظر تحقّق ظهور و گسترش و بسط ولایت حقّه در حیات هستیم، مناسبات و اقتضائات آن را در زندگی خصوصی خودمان ایجاد كنیم، ولی مأموریت ما گستردهتر از ایجاد یك تحوّل در حوزهی زندگی خصوصی است. نوشته شد در ساعت: 18:10 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: حلیم (1) :::: |
|
اگر کسی به جایی رسید که قلبش عرش الرحمن شد، این قلب دیگر سفیه نیست؛ سبک نیست. طیش و سبکی در آن راه ندارد. رفتار سبک از او سر نمی زند. همهی انواع طیش در مقابل حلم است. کسانی که حلیم هستند، شما تلاش کنید، وارد وادی مزاح بشوید، لطیفترین لطیفهها رو بگویید؛ نمیتوانید این شخص حلیم را به قهقه درآورید. حضرت رسول هیچ وقت قهقه نمیزد. اگر میخندیدند، لبخندشان تبسم بود. حالا اگر نشاط الهی بود، لبخندی بر لبانش مینشیند؛ اما از قهقه مبری است. انسان حلیم، سنگین است. در مقابل آدم حلیم، آدم سبک است. یک جمله میگویید، اصلا معلوم نیست برای چه قهقه میزند؛ برای چه غضبآلود شده؛ برای چه غصه میخورد. حلیم کسی است که نه میتوانی غضبآلودش کنید، نه میتوانید غمگینش کنید، نه میتوانید خوشحالش کنید. قلب شخص حلیم از چنگ ما انسانها بیرون است. قلب این انسان بین اصبعی الرحمن(انگشتان خدا) است. خداوند رحمان قلب و احساسات او را به حرکت درمیآورد. اگر کسی میخواهد به طرف خدای متعال حرکت کند، باید این را به دست بیاورد. آدمی که حلیم نیست، همه او را به بازی میگیرند. همه به حرکتش درمیآورند؛ خوشحالش میکنند، غصهدارش میکنند؛ عصبانیاش میکنند. چنین آدمی آمادگی کار کردن برای خدا را ندارد. این قدم اول است. حضرت فرمودهاند: اگر به آدمی برخورد کردی که اگر یک کلمه بگویی، او ده کلمه بگوید؛ اگر او ده کلمه گفت، تو یک کلمه هم به او جواب نده. ده کلمهی او تو را به حرکت درنیاورد. یعنی آن شخص که با یک کلمهی عادلانهی تو، ده تا جواب ظالمانه میدهد؛ ولی ده جواب ظالمانهی او شما را وادار به یک کلمهی عادلانه هم نکند. یعنی نباید حرف او محرک من باشد؛ محرک عمل و رفتار مومن، باید باید امر و نهی الهی باشد. نوشته شد در ساعت: 14:39 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: درک بین الطلوعین :::: |
|
خانهای که در آن قرآن خوانده میشود، آنچنان نورانی میشود که ملائکه از آن استفاده میکنند. یعنی انوار این خانه، فوق انوار عالم ملائک میشود. حال این کتاب در اختیار ماست؛ انس با این کتاب، تلاوت این کتاب، بخصوص در خلوت و به خصوص با خشوع و تواضع که اصل ادب تلاوت، خشوع باطنی است؛ خشوع باطنی است که مبداء ظهور انوار و حقیقت کتاب در وجود انسان میشود. هیچ چیزی به اندازه تواضع و خشوع باطنی، قلب انسان را برای درک و ظهور حقیقت کتاب [الهی] آماده نمیکند. بنابراین، انس با این کتاب [قرآن] بخصوص در سحر و در خلوت شب، و بینالطلوعین [مبداء تحولات بنیادین در انسان میشود]. در روایات آمده است که بیداری در بینالطلوعین برای جلب رزق از تلاشهای دیگر بسیار کارآمدتر است. بیداری در این اوقات و مراقبه در این ساعت از روز، برکت در روز را در پی دارد. یعنی زمینههایی که انسان میخواهد تلاش کند و با تلاش آنها را به دست آورد، با توفیق الهی مهیا میکند. کسانی که مراقبهی در بینالطلوعین را تجربه کردهاند، میگویند کارهای روزانهشان با سهولت و روانی انجام میشود. مراقبه بر درک سحر، توفیق نورانیت و زمینهی تحصیل توبه و طهارت انسان را در پی دارد. مراقبه بر بینالطلوعین نیز وسعت و برک در روزی انسان را به ارمغان میآورد. در روایات وارد شده است که کسی که بین الطلوعین را بخوابد، رزق آن روزش را از دست میدهد. اگر چیزی هم به او برسد از رزق دیگران است. یعنی آن روز را مهمان روزی دیگران میشود. نوشته شد در ساعت: 22:51 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: عاشورا :::: |
|
حادثه و بلای عظیم سیّدالشّهداء(7) یک حادثهي زنده و پایدار است. عاشورا هر سال جوشش دارد و جریاني رو به پیش است؛ «دور و تسلسل» نیست که هر سال دورهای و سلسلهای به پایان برسد و سال دیگر به همان نقطهي قبل بازگشت کند. ما قرارداد نکردهایم که هر سال آن حادثه را از نو یادآوری کنیم. حقیقت عاشورا یک حقیقت، یک بندگی و یک بلای عظیم جاری در تاریخ است و با حضور مستمر خودش جامعهي بشری را به سمت قرب خداوند و عصر ظهور پیش میبرد. محرّم هر سال در حقیقت، عاشورای جدیدی محقق میشود که میدان ابتلا، تطهیر و پالایش مجددی است در مقابل فتنهها، شبههها، تاریکیها، و ظلمت و ضلالتی که در جامعهي بشری ایجاد شده است. پس در هر محرّمی باید بهدنبال بهرهمندی جدیدمان از این ابتلاي عظیم باشیم و تلاش کنیم که بهرهي جدید خود را از عاشورا ببریم؛ بهخصوص برای «مسیر اجتماعی»مان. مسیری که هر چه به عصر ظهور نزدیک میشود، فتنههای سنگینتری را آشکار میکند. هرچه یک مؤمن بتواند درکات بیشتری از شرک را در سلوک فردی خود پشت سر گذارد، مسیر او سختتر خواهد شد. واقعاً اگر شدّتِ ابتلائاتِ مؤمنِ درجه ده را بین مؤمنینِ درجاتِ پایینتر تقسیم کنند، همه را زمینگیر خواهد کرد. جامعهي مؤمنین نیز همینگونه است. وقتی از مراحل تاریک تاریخ عبور میکند و به بلوغ در درک توحید و تحمل درجات ولایت در عصر غیبت میرسد، برای ظهور و امتحان عظیم آن، به سرپرستی ولایت امام زمان(عج) آماده میشود. بنابراین هرچه به عصر ظهور نزدیکتر میشویم ابتلائات اجتماعی مؤمنین سنگینتر میشود.نوشته شد در ساعت: 12:37 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: سلوک با بلا :::: |
|
در اکثر اوقات وقتی مؤمن تعلقات را در وجود خود حس میکند و برای عبور از آنها ریاضتهايی را اختیار میکند، در مییابد که با پای این ریاضتها، ظرفیت عبور از آن تعلقات در او ایجاد نمیشود. اما بلای الهی با شکستن تکیهگاهها، انسان را از شرکها ـ یا همان تعلقاتمان ـ عبور میدهند. البته ممکن است انسان در بلا نیز روی تعلقات خودش بایستد و با خداوند درگیر شود، اما بهطور معمول ابتلائات در مؤمن ظرفیت عبور از تعلقات و وابستگیها را ایجاد میکند و زوایای شرک را از وجود انسان بیرون میراند. انسان اگر با بلاي الهی سالک شد متوجه میشود که تکیهگاههای قبلی و آن ریاضتها و اعمال، ارزش آن را نداشتهاند که انسان به آنها دل ببندد. مییابد که اینها محبوبهایی بودند که در وجود او رخنه کرده بودند، ولی او از شرکی که در وجودش بود غفلت داشت. وقتی خدای متعال آنها را شکست، در مییابد که اینها شکستنی بود و ارزش دل بستن نداشت. کلامی که در قرآن کریم از ابراهیم خلیل(7) نقل شده است ناظر به همین معناست. «فلما افل قال لا احب الافلین»[1] وقتی خورشید و ستارهها غروب میکردند ابراهیم خلیل(7) میفرمودند: « لااحب الافلین»[2]. وقتی خداوند محبوبهای ما را میلرزاند و زمین را زیر پای انسان سست میکند، تازه انسان متوجه تکیهگاهی ميشودکه انتخاب کرده بود. متوجه ميشود که این زمین از آب دریا هم شلتر است و انسان را به راحتی در درون خود فرو میبرد. ابتلائات، تکیهگاههای باطل انسان را به او نشان میدهد و آنها را در درون انسان میشکند و او را عبور میدهد؛ آنگاه انسان ظرفیت پیدا میکند که تکیهگاههای بالاتری پیدا کند. تا وقتی که انسان بر این امور تکیه دارد و در کنار آنها آرام میگیرد، آمادگی تکیهگاههای بالاتر را پیدا نمیکند تا تدریجاً موحد شود و تنها به خداوند تکیه کند. نوشته شد در ساعت: 11:27 |
| ::: ::: |
...............................................................
:::: معبر :::: |
![]() خداوند متعال «بلا» را برای انسانها و به خصوص مؤمنین، طریق قرب و نزدیکی آنها به خود قرار داده است؛ طریقی که تا پایان راه با انسان باقی خواهد ماند. پس از عبور انسان از دنیا و ورود به بهشت، دیگر ابتلائات و سختیهای دنیایی وجود نخواهند داشت. این ابتلائات، رنجها و سختیها برای عوالمی است که «مَعبَر» انسان هستند؛ ابتلائات برای سیر انسان از مراحل دنیا و عوالم بعدی تا مقام قرب الهی است. در اهمیت و طریقیت ابتلائات الهی، همین بس که برخی بزرگان در این رابطه فرمودهاند که «مهمترین و بهترین نردبان سیر و سلوک، بلايی است که خداوند متعال برای ما میفرستد».
نوشته شد در ساعت: 22:19 |
| ::: ::: |
...............................................................
|
:::::::::::::::::::::: |
|---|
آرشیو مطالب وبلاگ :::::::::::::::::::::: |
موضوعات وبلاگ :::::::::::::::::::::: |
لینکستان
|



